راهنمای جامع برای پزشکان، بیماران و وکلای فعال در حقوق پزشکی

مقدمه: چرا «فرایند دادسرا» در پرونده‌های پزشکی حیاتی است؟

در پرونده‌های پزشکی، صرف وجود نارضایتی بیمار یا اولیای دم، به‌تنهایی برای تحقق مسئولیت کیفری کافی نیست. آنچه در عمل سرنوشت پرونده را تعیین می‌کند، نحوه ورود پرونده به دادسرا، صلاحیت مرجع رسیدگی، سمت شاکی، نوع قرار صادره و تحلیل عناصر جرم پزشکی است.

در بسیاری از پرونده‌ها، پیش از آنکه دادسرا وارد بررسی ماهیت «قصور یا عدم قصور» شود، پرونده به دلایل شکلی و آیینی مانند عدم صلاحیت، فقدان سمت، نبود شکایت معتبر، یا ایرادات در برائت و رضایت متوقف یا به مرجع دیگر ارسال می‌شود. بنابراین، پزشک، بیمار و وکیل اگر فرایند دادسرا را به‌درستی نشناسند، عملاً در نقطه‌ی شروع دچار خطا می‌شوند.

این مقاله با محوریت رویه‌ی عملی دادسراها و استناد به مواد اصلی قانون آیین دادرسی کیفری و قانون مجازات اسلامی، تلاش می‌کند تصویری روشن و کاربردی از مسیر پرونده‌های پزشکی در نظام کیفری ایران ارائه دهد؛ با تأکید بر دیدگاه تخصصی امید داوری، وکیل دادگستری و مدرس حقوق پزشکی.

بخش اول: از ارجاع تا شروع رسیدگی – پرونده پزشکی چگونه وارد دادسرا می‌شود؟

۱. احراز ارجاع پرونده به شعبه: رسیدگی بدون ارجاع، رسیدگی باطل

نخستین وظیفه‌ی مقام قضایی (بازپرس یا دادیار) پس از وصول پرونده، احراز ارجاع صحیح است. هر پرونده باید از مسیر قانونی (معمولاً معاونت ارجاع) به شعبه‌ی مشخصی واگذار شود. رسیدگی بدون ارجاع یا خارج از حدود ارجاع، از دید حقوقی فاقد وجاهت قانونی است.

در عمل، بخش مهمی از شکایات از طریق دفاتر خدمات الکترونیک قضایی ثبت و به صورت سیستمی ارجاع می‌شود؛ اما این امر، تکلیف بازپرس در احراز ارجاع را ساقط نمی‌کند. چرا که:

  • اگر پرونده به اشتباه به شعبه ارسال شده باشد،
  • یا شعبه‌ای بدون ارجاع ورود کرده باشد،

در هر دو فرض، اقدامات قضایی می‌تواند در معرض ایراد آیینی قرار گیرد. برای پزشکان و بیماران، آگاهی از این موضوع مهم است؛ زیرا در صورت بروز ایراد ارجاع، ممکن است قرار عدم صلاحیت یا احاله صادر شود و پرونده عملاً از مسیر اصلی خارج گردد.

بخش دوم: صلاحیت محلی در پرونده‌های پزشکی – «کجا» مهم‌تر از «چه» است

۲. ملاک صلاحیت محلی: ماده ۱۱۶ قانون آیین دادرسی کیفری

مطابق ماده ۱۱۶ ق.آ.د.ک، صلاحیت مرجع تحقیق برای شروع رسیدگی در سه حالت شکل می‌گیرد:

  1. وقوع جرم در حوزه‌ی قضایی محل مأموریت؛
  2. وقوع جرم در حوزه‌ی دیگر، اما کشف جرم یا دستگیری متهم در حوزه‌ی محل مأموریت؛
  3. وقوع جرم در حوزه‌ی دیگر، اما اقامت متهم یا مظنون در حوزه‌ی محل مأموریت.

به زبان ساده، دادسرایی که رسیدگی را شروع می‌کند، یا باید حوزه‌ی وقوع جرم را پوشش دهد، یا محل کشف/دستگیری، یا محل اقامت متهم را. این اصل در پرونده‌های پزشکی، به شکل خاصی بروز می‌کند.

۳. محل وقوع جرم در پرونده‌های پزشکی: مطب، بیمارستان یا محل فوت؟

در حقوق پزشکی، تعیین محل وقوع جرم، به‌شدت به واقعیت درمان و محل انجام اقدامات پزشکی وابسته است. به طور معمول:

  • اگر تشخیص، ویزیت، مشاوره، عمل جراحی یا درمان در یک مطب یا بیمارستان واقع شود؛
  • و پس از آن، آسیب، صدمه یا فوت رخ دهد؛

محل وقوع جرم همان محل انجام مداخله‌ی پزشکی تلقی می‌شود. بنابراین:

  • اگر بیمارستان یا مطب در شهر A واقع باشد،
  • اما فوت بیمار در شهر B اتفاق بیفتد،

در اغلب موارد، صلاحیت محلی، به سمت شهر محل درمان می‌رود، نه محل فوت؛ مگر اینکه رابطه‌ی مستقیم و حقوقی خاصی میان محل فوت و عمل ارتکابی ایجاد شود.

۴. نتیجه عملی: قرار عدم صلاحیت محلی

اگر شکواییه در دادسرای شهر B ثبت شود، در حالی که همه اقدامات پزشکی و محل درمان در شهر A بوده، مرجع رسیدگی باید قرار عدم صلاحیت محلی صادر کند. این قرار معمولاً:

  • با استناد به مواد ۱۱۷ و ۳۱۰ ق.آ.د.ک تنظیم می‌شود؛
  • برای اظهار نظر به دادستان ارسال می‌گردد؛
  • پس از موافقت، پرونده از آمار شعبه کسر و به مرجع صالح ارسال می‌شود.

برای پزشکان، این نکته حیاتی است:

اگر در شهر A فعالیت می‌کنید و شکواییه‌ای به اشتباه در شهر B ثبت شده، احتمالاً پرونده به شهر شما بازمی‌گردد؛ بنابراین، تصور «دور بودن محل شکایت» از محل فعالیت، همواره نشانه‌ی عدم درگیر شدن نیست.

بخش سوم: صلاحیت ذاتی و پرونده‌های کادر درمان نظامی

۵. آیا جرایم پزشکی «نظامی» محسوب می‌شوند؟

در برخی پرونده‌ها، پزشک یا پرستار شاغل در بیمارستان وابسته به نیروهای مسلح است. این تصور غلط گاهی شکل می‌گیرد که:

«چون پزشک نظامی است، باید در دادسرای نظامی رسیدگی شود.»

مبنای قانونی، ماده ۵۹۷ قانون آیین دادرسی کیفری است؛ این ماده تصریح می‌کند صلاحیت سازمان قضایی نیروهای مسلح نسبت به جرایم مرتبط با وظایف خاص نظامی و انتظامی است. وظایف پزشکی، حتی اگر توسط فرد نظامی انجام شود، وظیفه خاص نظامی تلقی نمی‌شود.

نتیجه:

  • جرایم پزشکی ارتکابی توسط کادر درمان نظامی، در صلاحیت دادسرای عمومی و انقلاب یا در تهران در صلاحیت دادسرای تخصصی جرایم پزشکی است.
  • اگر پرونده اشتباهاً در دادسرای نظامی مطرح شود، مرجع نظامی باید قرار عدم صلاحیت ذاتی صادر کند و پرونده را به مرجع عمومی بفرستد.

۶. اثر مهم عملی: اعتبار قرار تأمین کیفری در مرجع فاقد صلاحیت ذاتی

نکته انتقادی مهم در رویه:

اگر دادسرای نظامی، علی‌رغم فقدان صلاحیت ذاتی، نسبت به پزشک نظامی قرار تأمین کیفری صادر کند، این تأمین از نگاه حقوقی، محل ایراد جدی است؛ زیرا اساساً مرجع فاقد صلاحیت ذاتی صلاحیت صدور تأمین ندارد.

برای وکلای فعال در حقوق پزشکی، توجه به این نکته در اعتراض به قرارها و طرح ایرادات شکلی، می‌تواند در دفاع مؤثر از پزشک نقش اساسی داشته باشد.

بخش چهارم: سمت شاکی و نقش وکیل، ولی قهری و قیم موقت در شکایت پزشکی

۷. طرح شکایت توسط وکیل: ماده ۶۸ ق.آ.د.ک و شرط پروانه

مطابق ماده ۶۸ قانون آیین دادرسی کیفری، شاکی می‌تواند شخصاً یا توسط وکیل شکایت کند. در عمل:

  • اگر شکایت توسط وکیل ثبت شده باشد، تحقیقات اولیه از وکیل انجام می‌شود؛
  • دادسرا الزامی به احضار شاکی اصیل در مرحله اول ندارد.

اما نکته بنیادین:

  • وکیل باید دارای پروانه رسمی وکالت (کانون وکلا یا مرکز وکلا) باشد؛
  • اگر شخصی بدون چنین پروانه‌ای، به عنوان «وکیل» شکایت کند، شکایت وی از نظر قانون، قابل پذیرش نیست.

در رویه‌ای که از مستندات استخراج شده، در این فرض، قرار موقوفی تعقیب صادر می‌شود؛ هرچند در برخی رویه‌ها ممکن است به سمت قرار منع تعقیب تمایل دیده شود. اما همان‌طور که در ادامه خواهیم دید، نظریه مشورتی رسمی، گرایش به موقوفی تعقیب دارد.

۸. حق‌الوکاله و تمبر مالیاتی: بُعد مالی در دادرسی کیفری پزشکی

آیین‌نامه‌ی حق‌الوکاله مصوب ۱۳۹۸/۱۲/۲۸، حق‌الوکاله وکلای دادگستری را در دعاوی کیفری بر اساس:

  • نوع دادگاه (کیفری یک، انقلاب، کیفری دو، اطفال، نظامی)؛
  • نوع مجازات (سلب حیات، حبس ابد، مجازات تعزیری درجات مختلف)

طبقه‌بندی کرده است. تبصره‌ها نیز نحوه تقسیم حق‌الوکاله بین مراحل دادسرا، بدوی، تجدیدنظر، فرجام و اعاده دادرسی را مشخص می‌کند.

از سوی دیگر، مطابق ماده ۱۰۳ قانون مالیات‌های مستقیم، وکیل مکلف است ۵٪ حق‌الوکاله را تحت عنوان تمبر مالیاتی ابطال کند؛ در غیر این صورت، وکالت‌نامه در مرجع قضایی قابل پذیرش نیست.

برای پزشکان و بیماران، این نکته دو پیام دارد:

  1. استفاده از خدمات وکیل در پرونده‌های پزشکی، تابع تعرفه و ضوابط قانونی مشخصی است؛
  2. عدم ابطال تمبر مالیاتی توسط وکیل، می‌تواند به بطلان ظاهری وکالت و ایجاد اخلال در روند دفاع یا پیگیری منجر شود.

۹. ولی قهری و شکایت به نمایندگی از کودک یا محجور – ماده ۱۱۸۰ ق.م

در پرونده‌های پزشکی مرتبط با کودکان یا اشخاص محجور، موضوع سمت شاکی حساس‌تر می‌شود. مطابق ماده ۱۱۸۰ قانون مدنی:

  • کودک صغیر تحت ولایت قهری پدر و جد پدری است؛
  • در صورتی که حالت سفه یا جنون به صغر متصل باشد، شخص نیز تحت ولایت قهری قرار می‌گیرد.

سن بلوغ شرعی نیز به ترتیب:

  • برای پسر: ۱۵ سال تمام قمری؛
  • برای دختر: ۹ سال تمام قمری.

تا پیش از رسیدن به رشد، این ولی قهری است که حق شکایت دارد؛ نه خود طفل.

نکته مهم: مادر، جز در موارد دارای مجوز قیمومت یا حکم خاص، اصولاً حق طرح شکایت به جای فرزند را ندارد.

۱۰. قیم موقت در وضعیت‌های اورژانسی پزشکی – ماده ۷۰ ق.آ.د.ک

در عمل، پرونده‌های پزشکی با وضعیت‌های خاصی مواجه می‌شوند:

  • کودک صغیر است، ولی پدر و جد پدری فوت کرده‌اند؛
  • بیمار بلغ و رشید بوده، اما در اثر درمان، دچار بیهوشی، کما یا زندگی نباتی شده و امکان طرح شکایت ندارد؛
  • ولی یا قیم موجود، خود مرتکب جرم یا ذی‌نفع در موضوع شکایت است.

در این موارد، ماده ۷۰ قانون آیین دادرسی کیفری راه‌حل را ارائه کرده است:

  • اگر تعقیب منوط به شکایت باشد و بزه‌دیده محجور است و ولی/قیم ندارد یا دسترسی نیست یا نصب قیم موجب فوت وقت و ضرر می‌شود؛
  • یا ولی/قیم خود مرتکب جرم یا به نحوی مداخله دارد؛

دادستان می‌تواند:

  • قیم موقت تعیین کند؛ یا
  • بنا بر شرایط، شخصاً تعقیب را آغاز کند.

در رویه‌ی عملی، معمولاً:

  • با استعلام از بیمارستان و گواهی پزشک درباره وضعیت بیهوشی/کما؛
  • یا احراز فقدان ولی قهری؛
  • دادستان، شخصی مانند مادر، همسر یا بستگان نزدیک را به عنوان قیم موقت می‌پذیرد.

این قیم موقت، نقش حیاتی در:

  • ثبت شکایت؛
  • پیگیری پرونده؛
  • حضور در کمیسیون پزشکی و ارائه شرح حال

ایفا می‌کند.

۱۱. تعقیب توسط دادستان در امتناع ولی یا ناتوانی بزه‌دیده – ماده ۷۱ ق.آ.د.ک

مطابق ماده ۷۱ ق.آ.د.ک:

  • اگر بزه‌دیده طفل یا مجنون باشد و ولی یا سرپرست قانونی او با وجود مصلحت، از شکایت خودداری کند، دادستان مکلف است تعقیب را آغاز کند؛
  • در مورد بزه‌دیدگان ناتوان جسمی یا ذهنی یا سالخوردگان، دادستان می‌تواند با جلب موافقت آنان تعقیب را بر عهده گیرد.

در وضعیت‌های پزشکی، این ماده به‌ویژه در موارد قصور شدید، فوت یا صدمات جدی کاربرد دارد. حتی اگر خانواده یا ولی، به دلیل ترس، نفوذ پزشک یا تعارض منافع، از شکایت پرهیز کنند، دادستان می‌تواند به نمایندگی از جامعه و بزه‌دیده ورود کند.

از منظر پزشک، این نشان می‌دهد در موارد قصور آشکار، امیدی به «عدم شکایت» به‌عنوان سپر دفاعی وجود ندارد؛ چرا که حیثیت عمومی جرم و مصلحت بزه‌دیده، دادستان را به ورود مستقل وادار می‌کند.

بخش پنجم: فقدان سمت در جرایم قابل گذشت – موقوفی تعقیب یا منع تعقیب؟

۱۲. صورت مسئله: شکایت غیر ذی‌سمت در جرایم قابل گذشت پزشکی

فرض شایع در پرونده‌های پزشکی:

  • شخصی که نه خود بیمار است،
  • نه ولی قهری یا قیم،
  • نه وکیل دارای پروانه،

به عنوان شاکی در جرم قابل گذشت شکایت می‌کند (مثلاً اشتباه مادر در فقدان ولایت قهری، یا برادر بدون وکالت). سوال اصلی: مرجع قضایی چه قراری باید صادر کند؟

۱۳. دو دیدگاه در رویه

الف) طرفداران قرار «موقوفی تعقیب»

استدلال:

  • ماده ۱۳ ق.آ.د.ک موارد موقوفی تعقیب را حصری برنشمرده و عبارت «جهات قانونی دیگر» را آورده است؛
  • فقدان شکایت معتبر در جرایم قابل گذشت، از همین «جهات قانونی» محسوب می‌شود؛
  • تا مانع وجود دارد، دادگاه وارد ماهیت نمی‌شود؛ بنابراین صدور قرار موقوفی تعقیب با ملاک ماده ۱۱ و مواد ۱۲ و ۱۳ صحیح است.

ب) طرفداران قرار «منع تعقیب»

استدلال:

  • ماده ۲۶۵ ق.آ.د.ک موارد منع تعقیب را حصری ذکر نکرده؛
  • فقدان سمت شاکی (در کنار نبود سوءنیت، فقدان ادله) می‌تواند از جهات منع تعقیب باشد؛
  • لذا صدور قرار منع تعقیب نیز قابل توجیه است.

۱۴. نظریه مشورتی رسمی: انتخاب موقوفی تعقیب

نظریه مشورتی شماره ۲۱۰۹/۹۵/۷ مورخ ۱۳۹۵/۷/۱۳ اداره کل حقوقی قوه قضاییه، اختلاف رویه را تا حد زیادی پاسخ داده است:

  • در جرایم قابل گذشت، فقدان شکایت شاکی خصوصی، مانع تعقیب است؛
  • تا وقتی این مانع برطرف نشده، دادگاه ورود ماهوی نمی‌کند؛
  • لذا در فرض شکایت فرد فاقد سمت، باید با ملاک ماده ۱۱ و با لحاظ مواد ۱۲ و ۱۳ ق.آ.د.ک، قرار موقوفی تعقیب صادر شود؛
  • صدور قرار منع تعقیب، چون متضمن اظهار نظر ماهوی درباره جرم است، در این فرض مناسب نیست؛ زیرا پیش‌شرط ورود ماهوی (شکایت معتبر) موجود نیست.

در نتیجه، در چارچوب حقوق پزشکی:

  • اگر شخص فاقد سمت در مورد جرم قابل گذشت پزشکی شکایت کند، قرار موقوفی تعقیب، تصمیم درست و مستند است؛
  • البته دادگاه یا دادسرا، در عمل باید ابتدا شاکی را برای اخذ توضیحات دعوت و سپس او را به اصلاح سمت یا طرح شکایت توسط صاحب سمت، راهنمایی کند تا حق بزه‌دیده تضییع نشود.

بخش ششم: مسئولیت کیفری پزشک – عناصر جرم، ماده ۴۹۵ و ترک فعل پزشکی

۱۵. سه عنصر جرم در پرونده‌های پزشکی: قانونی، مادی، روانی

برای احراز مسئولیت کیفری پزشک، دادسرا باید سه عنصر را بررسی کند:

  1. عنصر قانونی: وجود نص قانونی که رفتار پزشک را جرم‌انگاری کند؛
  2. عنصر مادی: وقوع فعل یا ترک فعل زیان‌بار (اقدام درمانی، جراحی، نسخه‌نویسی، عدم اقدام لازم)؛
  3. عنصر روانی: عمد، شبه عمد، یا خطای محض؛ یعنی وضعیت ذهنی پزشک نسبت به انجام عمل و نتیجه.

در حقوق پزشکی ایران، دو ماده‌ی محوری، نقش اصلی را ایفا می‌کنند: ماده ۴۹۵ و ماده ۲۹۵ قانون مجازات اسلامی.

۱۶. ماده ۴۹۵ ق.م.ا: برائت، تقصیر و نظامات فنی

مطابق ماده ۴۹۵ قانون مجازات اسلامی:

  • اگر پزشک در معالجات، موجب تلف یا صدمه بیمار شود، ضامن دیه است، مگر آنکه:
    1. عمل او مطابق مقررات پزشکی و موازین فنی باشد؛
    2. پیش از معالجه، از بیمار یا ولی قانونی او برائت گرفته باشد؛
    3. مرتکب تقصیر نشده باشد.

در تبصره ۱ ماده نیز آمده است:

  • اگر پزشک در علم و عمل هیچ قصور و تقصیری نداشته باشد، حتی در صورت عدم اخذ برائت، ضامن نیست.

این ماده در پرونده‌های کیفری پزشکی، محور تصمیم‌گیری است:

  • اگر پزشک نظامات فنی را رعایت کرده باشد؛
  • رضایت و برائت معتبر اخذ شده باشد؛
  • و تقصیر (خطای حرفه‌ای، بی‌مبالاتی، بی‌احتیاطی، عدم مهارت) ثابت نشود؛

مسئولیت کیفری و دیه منتفی است، هرچند از منظر انتظامی یا مدنی ممکن است بحث دیگری مطرح باشد.

۱۷. ماده ۲۹۵ ق.م.ا و «ترک فعل» در پزشکی

بسیاری از شکایات پزشکی، به ادعای «عدم اقدام» برمی‌گردد:

  • عدم ارجاع به متخصص؛
  • عدم انجام آزمایش یا تصویربرداری لازم؛
  • عدم پذیرش بیمار در شرایط اورژانسی؛
  • تأخیر در انجام عمل یا درمان.

مطابق ماده ۲۹۵ قانون مجازات اسلامی: هرگاه کسی فعلی را که انجام آن را بر عهده گرفته یا وظیفه خاص قانونی را ترک کند و به سبب آن جنایتی واقع شود، جنایت شبه عمدی یا خطای محض است.

مثال‌های ماده به‌طور صریح پزشک و پرستار را شامل می‌شود. بنابراین:

  • اگر پزشک، با توجه به وضعیت بیمار، مکلف به اقدام درمانی مشخصی است؛
  • اما آن را ترک می‌کند و در نتیجه، صدمه یا فوت رخ می‌دهد؛

ترک فعل وی می‌تواند مبنای مسئولیت کیفری (شبه عمد یا خطای محض) باشد.

۱۸. عنصر روانی و تمایز بین قصور کیفری و فقط تخلف انتظامی

در بسیاری از پرونده‌های پزشکی:

  • عمل مادی (اقدام یا ترک اقدام) واقع شده؛
  • اما دادسرا به این نتیجه می‌رسد که عنصر روانی در حد جرم، محقق نشده است؛

در این صورت، پرونده ممکن است با قرار منع تعقیب خاتمه یابد و موضوع صرفاً در صلاحیت سازمان نظام پزشکی به عنوان تخلف انتظامی باقی بماند.

نکته کلیدی برای پزشکان:

  • صرف «نتیجه نامطلوب» درمان، به معنای مسئولیت کیفری نیست؛
  • آنچه مهم است، وجود تقصیر حرفه‌ای در کنار نتیجه‌ی زیان‌بار و رابطه‌ی سببیت است؛
  • مستندسازی اقدامات، اخذ رضایت آگاهانه و برائت، و ثبت دقیق شرح حال، در کاهش ریسک کیفری نقش تعیین‌کننده دارد.

بخش پایانی: جمع‌بندی عملی و توصیه‌های تخصصی امید داوری

۱۹. برای پزشکان و مدیران مراکز درمانی

  1. کانال صحیح دفاع را بشناسید:
    فرایند دادسرا با ارجاع، صلاحیت، سمت، قرارها و نهایتاً ورود به ماهیت آغاز می‌شود. دفاع مؤثر، تنها بر سر «قصور یا عدم قصور» نیست؛ بلکه بر ایرادات شکلی (صلاحیت، سمت، دادرسی منصفانه) نیز استوار است.
  2. مستندات را جدی بگیرید:
    بدون پرونده پزشکی کامل، رضایت آگاهانه، برائت و گزارش‌های دقیق، امکان اثبات رعایت نظامات فنی کاهش می‌یابد.
  3. در موارد نظامی، مرجع صالح را بشناسید:
    اگر کادر درمان نظامی هستید، بدانید جرایم پزشکی شما در صلاحیت دادسرای عمومی و دادسرای تخصصی جرایم پزشکی است؛ نه دادسرای نظامی.
  4. با وکیل متخصص حقوق پزشکی همکاری کنید:
    حضور وکیل آشنا با ماده ۴۹۵، ۲۹۵، مواد آیین دادرسی و رویه‌ی کمیسیون‌های پزشکی، در مدیریت ریسک پرونده‌های کیفری ضروری است.

۲۰. برای بیماران و اولیای دم

  1. سمت خود را تثبیت کنید:
    اگر کودک یا محجور درگیر است، ابتدا وضعیت ولی قهری، قیم یا قیم موقت را روشن کنید؛
    از طرح شکایت توسط افراد فاقد سمت پرهیز کنید تا پرونده با قرار موقوفی تعقیب متوقف نشود.
  2. در وضعیت‌های اورژانسی، سریع اقدام کنید:
    اگر بیمار بیهوش، در کما یا زندگی نباتی است، می‌توان با استناد به ماده ۷۰ و ۷۱، از دادستان درخواست نصب قیم موقت و آغاز تعقیب را کرد.
  3. متن شکواییه را هوشمندانه تنظیم کنید:
    ذکر دقیق محل درمان، نام مرکز، تاریخ اقدامات و مشخصات پزشک، به دادسرا کمک می‌کند صلاحیت را درست تشخیص دهد و پرونده کمتر در پیچ‌وخم قرار عدم صلاحیت گرفتار شود.

۲۱. پیشنهاد عملی امید داوری برای هر دو سوی دعوا

  • قبل از ثبت شکایت یا دفاع، یک ارزیابی حقوقی اولیه انجام دهید.در این ارزیابی، موارد زیر بررسی شود:
    • صلاحیت محلی و ذاتی؛
    • سمت شاکی و امکان استفاده از ولی، قیم یا قیم موقت؛
    • وجود یا نبود برائت و رضایت؛
    • نوع احتمالاً مسئولیت (کیفری، مدنی، انتظامی)؛
    • ضرورت ارجاع به کمیسیون پزشکی و نحوه طرح سوال از کمیسیون.

این ارزیابی می‌تواند مانع از اتلاف وقت، صدور قرارهای موقوفی یا عدم صلاحیت، و نیز کاهش ریسک صدور تأمین‌های سنگین برای پزشک شود.